◕‿◕ گلهای بهشت(پیش دبستانی)◕‿◕
◕‿◕سمـیــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم◕‿◕

 

www.bandarstudents.blogfa.com

مرغ قشنگم قدقدقدا می کنه
شاید داره منو صـــدا می کنه

www.bandarstudents.blogfa.com

دونه می خواد تا بخوره
برای من تخــــــم بذاره

www.bandarstudents.blogfa.com

یه مشت دونه بر می دارم
برای مرغـــــــم می پاشم

www.bandarstudents.blogfa.com

یه کاسه ی آب میارم
جلوی مرغـــم میذارم

www.bandarstudents.blogfa.com

اون می خوره آب و دونه
بعدش میــــره توی لونه

www.bandarstudents.blogfa.com

می خوابه قدقد می کنه
برای من تخــــم می کنه

www.bandarstudents.blogfa.com




نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم تیر 1392 توسط سمیه طائی

www.bandarstudents.blogfa.com

مواد مورد نیاز :

- کاغذ های رنگی
- مقوای سیاه رنگ
- قیچی
- چسب
- رنگ سیاه

                               روش کار  در ادامه مطلب:



برچسب‌ها: کاردستی

ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اسفند 1391 توسط سمیه طائی


 
واحد کار:آشنایی با حشرات

- حشرات مختلف و زیادی در دنیا وجود دارند.

- حشرات از نظر اندازه ، شکل ، چشمها ، دهان ، تعداد بالها ، شاخکها وحتی غذا و طرز زندگی ، با یکدیگر فرق دارند.

- حشرات معمولاً شش پا دارند و اگر بال داشته باشند، چهار بال دارند. ( تعداد بالها را به خصوص برای کودکان دوره آمادگی حتماً مطرح کنید)

- زنبورها ، پرونه ها، مورچه ها ، کفش دوزها ، پشه ها ، مگس ها ، سوسکها ، ملخها و عنکبوتها ، از جمله حشراتی هستند که معمولاً شما آنها را می بینید و در اطراف محیط زندگی ما به سر می برند .

- بعضی از حشرات مانند زنبورها و مورچه ها ، به صورت گروه های بزرگ و خانوادگی زندگی می کنند.

- همه حشرات تخم می گذارند.بعضی در ابتدا، مانند کرم هستند ، مثل کرم ابریشم که به صورت پروانه در می آید.

- بعضی حشرات رنگهای زیبایی دارند مانند: انواع پروانه و کفش دوز.

- بعضی حشرات باعث بیماری و آزار انسانها می شوند و باید در مقابل آنها از خودمان مراقبت کنیم .

- بعضی حشرا مانند ملخ ، گیاهخوارند و به مزارع آسیب می رسانند.

- بعضی از حشرات مانند زنبور، برای ما فایده دارند و عسل خوشمزه و مقوی تولید می کنند .

- عنکبوتها با خوردن حشرات موذی ، باعث از بین رفتن آنها می شوند.

- بسیاری از پرندگان ، مارها و قورباغه ها از حشرات تغذیه می کنند.

واژگان مناسب برای زبان آموزی:

- حشره - پیله (کرم ابریشم ) - تخمگذاری - قسمتهای مختلف بدن (سر، تنه، بال)

- شاخک، دم - شیره گیاهان - حشره کش - پرواز کردن

- شاخک - عسل - سوسک - ملخ

- پروانه - عنکبوت - پشه - مگس

- مورچه - بال

هدفها:

1- آشنا کردن کودکان با حشرات ، شکل و انواع آنها

2- آشنا کردن کودکان با زیان وفواید حشرات

3- آشنا کردن کودکان با طرز مراقبت و نگهداری از خود در مقابل حشرات موذی استفاده از فواید حشرات خوب

4- آشنایی کودکان با چگونگی تبدیل تخم به پروانه

5- رعایت کردن مراقبتهای بهداشتی و نکات ایمنی و اجتماعی

کار گروهی :

- مرحل رشد کرم ابریشم از پیله تا پروانه را به صورت کار گروهی آماده کنید . ( تخم ، نوزاد کرمی شکل، رشد، تبدیل پیله ، شفیره ف پروانه ، تخم ریزی )

کاردستی فردی:

- ساخت و تزئین پروانه به صورت کولاژ

- ساختن کفش دوزک از کاغذ رنگی و کاغذ کشی

شعر :

شاپرک قشنگی رو دامنم نشسته خسته شده گمونم بال و پرش رو بسته

دلم می خواد همیشه رو دامنم بشینه خیال کنه لباسم براش شده یه خونه

گل های رو دامنم بالشت خوابش بشه چین چین های دامنم بندای تابش بشه

شعر  :

شاپرک پوشیده بود کفشی از گلبرگ زرد

ناگهان خار گلی کفش او را پاره کرده

شاپرک پرواز کرد رفت پیش پینه دوز

گفت با نارحتی کفشهایم را بدوز

پینه دوز از دشت چید چند تا گلبرگ زرد

بعد با گلبرگها کفش اورا وصله کرد.


برچسب‌ها: واحد کار جانوران, حشرات


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 توسط سمیه طائی

 

قطار مورچه ها

گله به گله مورچه ها دانه میارند دنبال هم صف می کشند مثل قطارند

دو شاخک و شش پا دارند لاغر و ریزه دندون دارن گاز می گیرن که خیلی تیزه

لانه هاشون توی زمین خیلی قشنگه یا توی خاک مزرعه یا زیر سنگه

مورچه ها توی کارشون حوصله دارن برای خود از همه جا دانه میارن

گندم رو انبار می کنند تا فصل سرما راحت باشن تو لونه شون تمام آنها

----------

                             چند شعر دیگه در ادامه مطلب:


برچسب‌ها: شعر کودکانه, شعرهای واحد کار جانوران

ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 توسط سمیه طائی

واحد کار جانوران

اهداف :

1 آشنایی کودکان با جانوران اهلی (جانورانی که برای انسانها فایده های بسیاری دارند مثل :گاو ،ماهی ،مرغ ،اسب و...)

2 – آشناینی کودکان با جانوران وحشی (جانورانی که برای ما خطرناکند مثل :مار و شیر وپلنگ و سوسمار و...)

3 – آشنایی با جانورانی که که از بین رفته اند و دیگر وجود ندارند مثل دایناسور و ماموت

4 – آشنایی با اینکه جانوران در اندازه های گوناگون وجود دارند ،جانوران بزرگ مثل :فیل ، زرافه ،کرگدن و جانوران کوچک مثل :مورچه ،پشه ،زنبور

5 – آشنایی با محل زندگی جانوران

- برخی در آسمان پرواز می کنند مثل :عقاب ، کبوترو...

- برخی در روی زمین زندگی می کنند مثل : شیر و گربه و سگ و....

- برخی در زیر زمین زندگی می کنند مثل مورچه ،کرم خاکی ، موش

- برخی در آب زندگی می کنند مثل : ماهی قورباغه ،عروس دریایی

6 – آشنایی با ویژگیهای پرندگان (نوک یا منقار دارند ،بدنشان از پر پوسیده شده ، تخم گذارند )

7- آشنایی با باغ وحش (محل زندگی جانورانی که نمی توانند نزدیک انسانها زندگی کنند و برای ما خطرناکند )

8 – آشنایی با فواید حیوانات اهلی

- استفاده از شیر

- استفاده از گوشت

- استفاده از پوست

- استفاده از پشم و روده و ..

- جهت بردن بار

- شخم زدن زمین

- استفاده در مسافرتها مثل استفاده از شتر در بیابانها و الاغ در روستاها

9 – آشنایی با صدای حیوانات گوناگون

10 – اشنایی با نحوه ی نگهداری از حیوانات

11 – اشنایی با نحوه ی مراقبت از خود هنگام مواجهه با حیوانات

12 – آشنایی با غذای حیوانات :

- برخی گوشت خوار مثل شیر و گرگ و ببر

- بعضی علف خوارند مثل :اسب و گوسفند و گاو

- برخی دانه خوارند مثل : مرغ و خروس و جوجه

13 – آشنایی با بچه های جانوران

- گوساله ،بزغاله ، توله سگ ،جوجه و....

کاردستی فردی :

1 – ساخت پرنده (با سلیقه ی مربی)

2 – ساخت کرم خاکی جهت آموزش دایره

3 – ساخت لاک پشت و سایر حیوانات از دانه ها و پوست گردو

4 – ساخت حیوان مقوایی

کاردستی گروهی :

(هر کلاس بر حسب توانایی کودکان و پیشنهاد مربی یکی از طرحها را به اجرا دراورد )

1 – ساخت آکواریوم از حیوانات دریایی

2 – ساخت ماکت حیوانات اهلی

3 – ساخت ماکت حیوانات وحشی

4 - ساخت ماکت پرندگان

5 – ساخت ماکت باغ وحش

نقاشی پیشنهادی : از کودکان بخواهید یک حیوان عجیب و غریب بکشند مثلاًلک لک شاخدار دم پلنگی یا فیل بالدار پوست هندوانه ای یا ....


برچسب‌ها: واحد کار جانوران


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 توسط سمیه طائی

 

شعر آقا خرگوشه

 

یک روز یه آقا خرگوشه

رسید به یه بچه موشه موشه


موشه دوید تو سوراخ

خرگوشه گفت : آخ


وایسا، وایسا، کارت دارم

من خرگوش بی آزارم


بیا از سوراخت بیرون

نمی خوای مهمون


یواش موشه اومد بیرون

یه نگاهی کرد به مهمون

دید که گوشاش درازه

دهنش بازه، بازه


شاید می خواد بخوردم

یا با خودش ببردم


پس می رم پیش مامانم

آنجا می مونم


مادر موشه عاقل بود

زنی با هوش و کامل بود


یه نگاهی کرد به مهمون

گفت ای بچه جون!

این خرگوشه

خیلی خوب و مهربونه


پس برو پیشش سلام کن

بیارش خونه


برچسب‌ها: شعر اقا خرگوشه برای بچه کوچولو ها, شعر کودکانه, جانوران, خرگوش


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 توسط سمیه طائی

 

                                                  آقا موش شکمو



آقا موشه، ای شکموی دله

دیدی افتاد آخر دمت لای تله



حالا چشمات از کاسه در اومده

شکسته پات عمرت به سر اومده


چطور بوی گردو رو از یه فرسخی شنیدی

اون تله گنده رو تو یک قدمی ندیدی



آخه زبون بسته مگه تو چشم و گوش نداشتی

همین شکمو داشتی و فکر و عقل و هوش نداشتی



یادته یک شب تا صبح نذاشتی من بخوابم

رفته بودی تو گنجم رو دفتر و کتابم



هی بازی کردی چیغ زدی رو کاغذام دویدی

دفتر پاکنویس انشای منو جویدی



دسته گلی تو آب دادی، من خجالت کشیدم

مزه این بیمزگی رو فردا من چشیدم


آقا موشه، ای شکموی دله

دیدی افتاد آخر دمت لای تله

حالا چشمات از کاسه در اومده

شکسته پات عمرت به سر اومده


برچسب‌ها: آقا موش شکمو, قصه کودکانه, جانوران, موش, شعر


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 توسط سمیه طائی

آشنایی با پرندگان

هدفها:

1- آشنا کردن کودکان با انواع پرندگانی که معمولاً در محیط زیست خود مشاهده می کنند ؛

2- یاد گرفتن نام پرندگان و اجزاء بدن پرندگان ؛

3- آشنایی با چگونگی تولد پرندگان و سر برآوردن از تخم ؛

4- آشنایی با چگونگی تغذیه نوزادان پرندگان بوسیله مادر و پدر و مفهوم خانواده پرندگان ؛

5- آشنایی با چگونگی ساختن آشیانه پرندگان و مراحل آن ؛

6- آشنا کردن کودکان با مفهوم کوچ پرندگان در زمستان به مناطق گرمسیرو بازگشت آنها در بهار ؛

7- آشنا کردن کودکان با مفهوم مراقبت از پرندگان و کمک به تغذیه آنها ؛

- مربیان عزیز باید در مناسبتهای مختلف و در هنگام فعالیتهای گوناگون ، اعم از بحث و گفت و گو، شعر ، قصه ، کاردستی ، فعالیتهای نمایشی ، گردشهای علمی و بازیهای گوناگون ، از مفاهیم و واژگان مختلف ذکر شده در صفحه بعد استفاده کنند.

- باید بدانند که پرندگان دارای پر هستند و پرواز می کنند . پرندگان در جاهای مختلف زندگی می کنند؛ در جنگلها ، آبها ، خشکی، روی زمین و نیز روی درختان بزرگ و بلند .

- بدانند که پرندگان هم دارای خانواده هستندو از فرزندان خود مراقبت می کنند.

- بدانند که بعضی از پرندگان ، حشرات کوچک را شکار می کنند ، برخی گوشتخوار و بعضی گیاهان یا دانه می خورند.

- باید با چگونگی مهاجرت و هدف و چگونگی آن آشنا شوند.

- باید بدانند که پرندگان تخم می گذارند و از تخم به جوجه تبدیل می شوند.

- باید بدانند که پرندگان چگونه لانه می سازند .

- باید با نحوه نگهداری و مراقبت از پرنگان آشنل شوند.

واژگان مناسب برای زبان آموزی :

- نام پرندگان مختلف مانند کبوتر ، گنجشک و....

- نام اجزاء بدن پرندگان مانند نوک ، پنجه ، پر ، بال و ......

- کوچ کردن ، مهاجرت کردن

- سر از تخم بیرون آوردن

- دانه دادن

- ظرف غذای پرندگان

- قفس پرنده

- آواز پرندگان

- صدای پرندگان مانند جیرجیر، بغ بغو کردن ، کوک کوک و....

فعالیتهای پیشنهادی:

- کارتهای تصویری پرندگان را میان کودکان پخش کنید و قسمتهای مختلف بدن آنها را نیز بریده ودر اختیار آنها قرار دهید تا مطابقت داده وآنها را با هم جور کنند.

- از اشعار و سرودهای مناسب که درباره صدا ، حرکات و آشیانه پرندگان است ، استفاده کنید و به کودکان فرصت دهید تا دانسته های خود را در مورد پرندگان نقاشی کنند.

کاردستی فردی:

- ساخت پرنده از پرو قفس پرنده از چوب کبریت

- ساخت کلاغ با استفاده از اشکال دایره ای

شعر 4-6 سال:

کبوتر ناز من تنها نشسته دلم براش می سوزه

پرش شکسته به من نگاه می کنه ساکت و خسته

مامان جون مهربون بالشو بسته کبوتر ناز من

خوب میشی فردا دوباره پر می کشی به آسمونها

شعر 2-4 سال:

جوجه جوجه طلایی نوکت سرخ و حنایی

تخم خود را شکستی چگونه بیرون جستی

گفتا جایم تنگ بود دیواراش از سنگ بود

نه پنجره نه در داشت نه کس زمن خبر داشت

دادم به خود یک تکان مثل رستم پهلوان

تخم خود را شکستم از اونجا بیرون جستم


برچسب‌ها: واحد کار جانوران, پرندگان


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 توسط سمیه طائی


لاکی و فیلی

صدای پای فیل کوچولو بود که از دور شنیده می شد. لاک پشت کوچولو تا صدا را شنید، ترسید و و سرش را توی لاکش برد؛ ولی یادش رفت که دست ها و پاهای کوچولو موچولش را قایم کند.

فیل کوچولو نزدیک و نزدیک تر شد. تا لاک پشت را دید، آهسته جلو آمد و با خرطومش دُم و پاهای لاک پشت را قلقلک داد. لاک پشت ترسید و خودش را روی شن ها نرم به جلو کشید. فیل کوچولو رفت توی رودخانه.

لک لک تا فیل کوچولو را دید، از آب بیرون آمد و به طرف لاک پشت پرواز کرد. آب رودخانه بالا و بالاتر آمد و لاک پشت کوچولو را با خودش برد. کمی بعد او را رها کرد. لاک پشت به پشت افتاد. هر چه دست و پا زد، غصّه خورد و مامانش را صدا زد. لک لک هر کاری کرد نتوانست لاک پشت را تکان بدهد. لاک پشت هم هرچه دست و پا زد، حرکت نکرد که نکرد.

فیل کوچولو که داشت از رودخانه آب می خورد، لاک پشت را دید. گوش های بزرگش را تکان تان داد. آب های خرطومش را خالی کرد. خرطومش را کج کرد و لاک پشت را به جلو هل داد. لاک پشت چند بار دست و پا زد، چرخید و چرخید و به شکم روی شن ها افتاد. لاک پشت خوش حال شد و شادی کرد. دیگر از صدای تلاپ و تلوپ پای فیل کوچولو نمی ترسید.


منبع:ماه نامه ماهک-زبیده حاجتی

بخش کودک و نوجوان تبیان


برچسب‌ها: لاکی و فیلی, قصه کودکانه, قصه, جانوران, واحد کار جانوران, فیل


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط سمیه طائی

آی حلزون شاخکی! کجا می ری یواشکی؟


جلو میری یواش و ریزه،ریزه پوست تنت چه نرم و خیس و لیزه


خالهای دونه دونه،دونه داری به روی پشت خود یه لونه داری


ساکتی و خجالتی و تنها بمون توی باغچه خونه ما




نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط سمیه طائی


                   شعر,شعر کودکانه

گاو بی‌خیال

گُنده است و او دارد

وزن و هیکلی سنگین

خوش به حال گاوی که

ذره ای نشد غمگین

یونجه می خورد هر روز

غصه ای ندارد او

می رود به هر جایی

بوده قلدُر و پُر رو

دائماً دُمَش را نیز

می دهد تکان اما

خسته هم نمی گردد

گاو گنده و زیبا

روز و شب، مگس ها را

می پراند او با دُم

با صدای زنگوله

لحظه ای نگردد گُم

اهل بازی و تفریح

هست و بادُمش شاد است

از تمام غم ها نیز

راحت است و آزاد است

بی خیال و دل گنده

هست و بوده او نادان

داده حقو به او روزی

مانده عقل ما حیران

منبع:دیدنی های خدا


برچسب‌ها: گاو بی‌خیال, شعر کودکانه, شعر, جانوران, واحد کار جانوران


نوشته شده در تاريخ شنبه دوم اردیبهشت 1391 توسط سمیه طائی

 

                               قصه,قصه کودکان

آقا موشه عاشق جمع کردن قوطی کبریت بود. هر وقت یک قوطی کبریت خالی می دید، فوری آن را بر می داشت و به لانه اش می برد؛ ولی خانم موشه اصلاً از این کار خوشش نمی آمد و مدام به او غر می زد. بالاخره یک روز با عصبانیت به آقا موشه گفت: «چقدر قوطی کبریت جمع می کنی؟! اینها که هیچ استفاده ای ندارد. تو باید همین امروز همه را دور بیندازی. من دیگر نمی توانم از بین این همه قوطی کبریت درست راه بروم.»

خانم موشه راه می رفت و حرص می خورد و می گفت: «اینجا جعبه، آنجا جعبه، همه جا پر از جعبه است. وای خدای من... تمام خانه پر شده. من دیگر جایی ندارم که وسایلم را بگذارم. نمی فهمم تو این همه جعبه را برای چی می خواهی!»

خانم موشه آن قدر با حرص و جوش حرف می زد که نفسش بند آمده بود. آقا موشه جواب داد: «موشی جان، کسی چه می داند؟ ممکن است روزی به درد بخورند.»

آقا موشه خودش هم نمی دانست با آن همه قوطی کبریت چه کار کند. فقط دلش می خواست آن ها را جمع کند. خانم موشه که دید حرف حساب به گوش آقا موشه فرو نمی رود، با عصبانیت گفت: «دیگر صبرم تمام شده. من به خانه خواهرم می روم، اگر تا زمانی که بر می گردم، یک فکری برای این قوطی کبریت ها نکنی، همه را می اندازم دور.»خانم موشه این را گفت و رفت، آقا موشه ایستاد و به قوطی کبریت هایش نگاه کرد و گفت: «چه کاری می توانم بکنم؟»

فکر کرد و فکر کرد. ناگهان بالا پرید و گفت: «یک فکر خوب! یک کمد کشودار درست می کنم. آره ... آره... همه خرت و پرت ها را توی آن می ریزم. خب ... حالا به مقداری چسب و رنگ احتیاج دارم.»

آقا موشه دست به کار شد. خیلی زود قوطی کبریت ها را به هم وصل کرد. بعد از مدتی قوطی کبریت ها تبدیل به یک کمد کشودار شد. او با دقت به آن نگاه کرد و گفت: «عین همان کمدی است که دیده بودم؛ فقط خیلی کوچک تر از آن است.»بعد هم آن را رنگ زد و تر و تمیز کرد. آن وقت همه خرت و پرت ها و وسایلی که این طرف و آن طرف پخش بود. توی آن ریخت. کمی بعد خانم موشه به خانه برگشت. از دیدن کمد کشودار غافل گیر شد و گفت: «وای ... چه جالب... چطوری این را درست کردی؟»

آقا موشه سرش را با غرور بالا گرفت و گفت: «همیشه می گفتم آن قوطی کبریت ها یک روز به درد می خورند. امروز همان روز است.»

منبع:365 قصه برای شب های سال


برچسب‌ها: قصه قوطی کبریت‌های آقا موشه, قصه, جانوران, موش


نوشته شده در تاريخ جمعه یکم اردیبهشت 1391 توسط سمیه طائی

 

                                            شعر زیبای خروس آواز خون

خروس داره ميخونه

چشمات واكن پاشو


با چشمه و پرنده

دوباره هم صدا شو


پر شده كوچه هامون

از صداي دوره گرد

سبزي فروش جوان

شير فروش پيرمرد

رفته گراي عزيز

ساعتي را بيدارن


نانوايي هاي محل                     باز نان تازه دارن


باد ميوزد هنوز

در ميان كوچه ها


خانه خالي است باز

از حضور بچه ها

شاعر: ايرج قنبري


برچسب‌ها: شعر کودکانه خروس آواز خون, شعر, شعر کودکانه, جانوران, خروس


نوشته شده در تاريخ جمعه یکم اردیبهشت 1391 توسط سمیه طائی


                           قصه,شعر کودکانه


حلزون خال خالی

آی حلزون شاخکی!

کجا می ری یواشکی؟



جلو میری یواش و ریزه،ریزه

پوتنت چه نرم و خیس و لیزه



خالهای دونه،دونه داری

به روی پشت خود یه لونه داری



ساکتی و خجالتی و تنها

بمون توی باغچه خونه ما

منبع:کودک سیتی(مهری ماهوتی)



برچسب‌ها: حلزون خال خالی خونه ما, شعر, جانوران


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 توسط سمیه طائی

 

قورباغه ای به نام سبزک

قورباغه ای در برکه زندگی می کرد بنام سبزک. این قورباغه همیشه توی برکه بود و دوتا آرزو توی زندگیش داشت،اول این که یه روز از برکه بره بیرون جنگل و دشت وبیشه رو ببینه ، دوم یه دوست خوب داشته باشه.یه روزی تصمیم گرفت از برکه بره بیرون که هم دشت و بیشه و جنگل رو ببینه و هم تلاش کنه تا یه دوست خوب پیدا کنه.

                            ادامه قصه در ادامه مطلب:


برچسب‌ها: قورباغه ای به نام سبزک, واحد کار جانواران, قورباغه

ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 توسط سمیه طائی

 

من كه به اين قشنگي ام

با پر و بال رنگي ام

يكه خروس جنگي ام

قوقولي قو قو

خروس

ببين ببين تاج سرم

ببين ببين بال و پرم

اين قد و بالا را برم

قوقولي قو قو

خروسخروس

منم خروس خوش صدا

هميشه بانگ من به پا

ببين مرا ببين مرا

قوقولي قو قو

خروس

دهم هميشه آب و دان

به مرغ و جوجه ها نشان

منم خروس مهربان

قوقولي قو قو


برچسب‌ها: شعر کودکانه خروس جنگی, شعر کودکانه, شعر, خروس, جانوران


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 توسط سمیه طائی

 

بگو و بخند

اردکها هر وقت دلشون می خواست می پریدند توی آب برکه ،و آب رو کثیف و گل آلود می کردند و به حق بقیه ی حیوونا کهمی خواستن آب بخورن اهمیت نمی دادن.

زرافه ی مغرور که به خاطر قد بلندش می تونست برگهای بالای درختارو بخوره ،بارها و بارها خونه ی پرنده هایی که روی شاخه های درختا بودند رو خراب می کرد و فرار می کرد.

روباه پیر، با کلک زدن چندین بار سر حیوونای بیچاره کلاه گذاشته بود و غذاهاشونو خورده بود.

میمون بازیگوش هم هر وقت می رفت بالای درخت موز ،چند تا موز می خورد و پوستشونو توی راه پرت می کرد و با همین کارش باعث می شد بعضی از حیوونا در حال دویدن زمین بخورن .

خلاصه مدتی بود که جنگل سبز شلوغ شده بود و بی انضباطی همه جا رو پر کرده بود.تقریبا همه ی حیوونای جنگل از این وضعیت خسته شده بودند. اینجوری جنگل دیگه جای زندگی نبود .

حیوونا فهمیده بودن که باید برای بازگشتن آسایش و آرامش به جنگل یه تصمیمی بگیرن .اونا با هم تصمیم گرفتن برای جنگل یه کلانتری بسازن .اما کلانتری بدون پلیسه نمی شه.حالا چه کسی باید پلیس جنگل بشه ؟

                               ادامه قصه در ادامه مطلب:


برچسب‌ها: قصه

ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم فروردین 1391 توسط سمیه طائی

 

بزغاله خجالتی

توی یه گله بز ،یه بزغاله خجالتی بود که خیلی آروم و سر به زیر بود .وقتی همه بزغاله ها بازی و سر و صدا راه می انداختنداون فقط یه گوشه می ایستاد و نگاه می کرد.

وقتی گله بزغاله ها به یه برکه ی آب می رسید،بزغاله های شاد و شیطون برای خوردن آب می دویدند سمت برکه و حسابی آب می خوردند و آب بازی می کردند .

اما بزغاله ی خجالتی اینقدر صبر می کرد تا همه بزغاله ها از کنار برکه برن بعد خودش تنهایی بره آب بخوره .بعضی وقتا از بس دیر می کرد ،گله به سمت دهکده به راه می آفتاد و اون دیگه وقت آب خوردن رو از دست می داد .این جوری اون خیلی خودشو اذیت می کرد.

                                بقیه قصه در ادامه مطلب:


برچسب‌ها: قصه جالب بزغاله خجالتی, قصه, جانوران

ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم فروردین 1391 توسط سمیه طائی


علت حضور غلام و کنیز در خانه اهل بیت

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در کنار یک کوهستان زیبا رودخانه ای وجود داشت که بسیار تنها بود.او هیچ دوستی نداشت. رودخانه یادش نمی آمد که چرا به کسی یا چیزی اجازه نمی دهد تا داخلش شنا کنند. او تنها زندگی می کرد و اجازه نمی داد ماهی ها، گیاهان و حیوانات از آبش استفاده کنند.

به خاطر همین او همیشه ناراحت و تنها بود. یک روز، یک دختر کوچولو به طرف رودخانه آمد. او کاسه ی کوچکی به دست داشت که یک ماهی کوچولوی طلایی در آن شنا می کرد. دختر کوچولو می خواست با پدر و مادرش از این روستا به شهر برود و نمی توانست با خود ماهی کوچولو را ببرد. بنابراین تصمیم گرفت، ماهی کوچولو را آزاد کند. دختر کوچولو ماهی کوچکش را در آب انداخت و با او خداحافظی کرد و رفت.

ماهی در رودخانه بسیار تنها بود، چون هیچ حیوانی در رودخانه زندگی نمی کرد. ماهی کوچولو سعی کرد با رودخانه صحبت کند اما رودخانه به او محل نمی گذاشت و به او می گفت:"از من دور شو."

ماهی کوچولو یک موجود بسیار شاد و خوشحال بود و به این آسانی ها تسلیم نمی شد. او دوباره سعی کرد و سعی کرد، به این سمت و آن سمت شنا کرد و از آب به بیرون پرید.

بالاخره رودخانه از کارهای ماهی کوچولو خنده و قلقلکش گرفت.

کمی بعد، رودخانه که بسیار خوشحال شده بود، با ماهی کوچولو صحبت کرد. آن ها دوستان خوبی برای هم شدند.

رودخانه تمام شب را فکر می کرد که داشتن دوست چقدر خوب است و چقدر او را از تنهایی بیرون می آورد. او از خودش پرسید که چرا او هرگز دوستی نداشته، ولی چیزی یادش نیامد.

صبح روز بعد، ماهی کوجولو با آب بازی رودخانه را بیدار کرد و همان روز رودخانه یادش آمد چرا او هیچ دوستی ندارد.

رودخانه به یاد آورد که او بسیار قلقلکی بوده و نمی توانست اجازه بدهد کسی به او نزدیک شود.

اما حالا دوست داشت که ماهی در کنار او زندگی کند، چون ماهی کوچولو بسیار شاد بود و او را از تنهایی در می آورد.

حالا دیگر رودخانه می خواست کمی قلقلکی بودنش را تحمل کند، اما شاد باشد.

ترجمه: نعیمه درویشی

منبع:تبیان


برچسب‌ها: قصه کودکانه, رودخانه, ماهی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 توسط سمیه طائی

 
شعر کودکانه جوجه طلایی  
جوجه جوجه طلائي

نوكت سرخ و حنائي



تخم خود را شكستي


چگونه بيرون جستي



شعر کودکانه جوجه طلاییشعر کودکانه جوجه طلایی



گفتا جايم تنگ بود


ديوارش از سنگ بود



نه پنجره ، نه در داشت


نه كسي ز من خبر داشت




شعر کودکانه جوجه طلایی

دادم به خود يك تکان


مثل رستم پهلوان



تخم خود را شكستم


اينگونه بيرون جستم




برچسب‌ها: شعر کودکانه جوجه طلایی, شعر, جوجه


نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم فروردین 1391 توسط سمیه طائی

ماهی قرمز مغرور

یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود.

توی یک برکه بسیار زیبا دسته ای از ماهیها و قورباغه ها کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کردند، توی کارها به هم کمک می کردند، حتی اگر یک دشمن مثل مرغ ماهیخوار یا موجودات دیگری به برکه آنها نزدیک می شدند قورباغه های نگهبان خیلی سریع به همه خبر می دادند تا فرار کنند، همه باهم خوب و مهربون بودند به جز یکی از ماهیها.

توی این برکه زیبا یک ماهی قرمز کوچولو که دمش سه تا باله بزرگ و زیبا داشت زندگی می کرد، ماهی قرمز ما چون فکر می کرد با بقیه فرق داره و از همه زیباتره، مدام توی برکه این طرف و آن طرف می رفت و به همه می گفت: ببینید باله های من توی آب چه قدر قشنگ میشه وقتی شنا می کنم،می بینید من چه قدر از همه شما زیباترم، هیچکدام از شماها به زیبایی من نیستید.                      ادامه داستان در ادامه مطلب:

                         



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم اسفند 1390 توسط سمیه طائی

دوست کوچک من
چاقالو دوست کوچک من است.

او خیلی مهربان است.

من این اسم را برایش گذاشته ام. چون او با اینکه کوچولوست، خیلی چاق است.

وقتی دستم را روی سرش می کشم، گوشهایش را بالا می گیرد و هی تکان می دهد.

او نمی تواند حرف بزند، برای همین با گوشهایش از من تشکر می کند.

وقتی یک بار گوشش را تکان می دهد، یعنی یک تشکر از من می کند.

وقتی چند بار گوشش را تکان می دهد، یعنی خیلی خیلی تشکر می کند.

چاقالو کوچولو با من بازی هم می کند.

او چشمهایش را می بندد و من می دوم و پشت مادرم قایم می شوم.

آن وقت چاقالو کوچولو می گردد و آخرش هم پیدایم می کند.

اما هر وقت او خودش را قایم می کند، من نمی توانم راحت پیدایش کنم.

                         ادامه داستان در ادامه مطلب:



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 توسط سمیه طائی

گربه ی تنها

در یك باغ زیبا و بزرگ ، گربه پشمالویی زندگی می كرد .

او تنها بود . همیشه با حسرت به گنجشكها كه روی درخت با هم بازی می كردند نگاه می كرد .

یكبار سعی كرد به پرندگان نزدیك شود و با آنها بازی كند ولی پرنده ها پرواز كردند و رفتند .

پیش خودش گفت : كاش من هم بال داشتم و می توانستم پرواز كنم و در آسمان با آنها بازی كنم .
دیگر از آن روز به بعد ، تنها آرزوی گربه پشمالو پرواز كردن بود .

آرزوی گربه پشمالو را فرشته ای كوچك شنید . شب به كنار گربه آمد و با عصای جادوئی خود به شانه های گربه زد .



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 توسط سمیه طائی

نکته ای درباره اجرای تمرین ها :

به کودکان زیاد فشار نیاورید و نگذارید مدت زیادی در وضعیتی خاص بماند.

گربه

گربه می خواد موش بگیره ........... سرش پایین دمش بالاست

تنش را پیچ و تاب می ده ......................تو فکر موش ناقلاست

خیال بکن که گربه ای ............................. پنجه هاتو بذار زمین

پشت و کمر بالا باشه ......................... سرت باشه رو به پایین




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 توسط سمیه طائی

جانوران

نوع فعالیت: بازی
نام فعالیت: شکار وشکار چی

مکان اجرا : حیاط اموزشگاه
مدت زمان اجرا: یک جلسه تعداد شرکت کنندگان : کل نوآموزان کلاس
وسایـل مـورد نیـاز:
حوزه اهداف مورد نظر محدوده محتوا (انتظارات)
علوم آشنایی با مفاهیم اساسی علوم استفاده از حواس برای شناخت
حرکات، صدا و پوشش حیوانات
ریاضی آشنایی با مفاهیم اساسی ریاضی درک مفاهیم فضایی : (داخل ، وسط)
درک مفهوم اندازه : کم ، زیاد و ...
هنر پرورش ذوق هنری و درک زیبایی ها حفظ سرود
اجتماعی شناخت محیط ، مقررات و قوانین اجتماعی و توسعه روابط اجتماعی تبادل نظر کردن
پیروی از دستورالعمل ها
همکاری و مشارکت با دیگران
دینی پرورش مهارتهای زبان
زبان آموزی توسعه توانایی های جسمانی دقت در گوش دادن ، سخن گفتن
پیروی از دستورالعمل ها
گسترش گنیجه لغات : شکار ، شکارچی ، رفتن ، برگشتن، کم شدن ، زیادشدن ، نام حیوانات
تربیت بدنی راه رفتن
تقلید کردن
ایجاد هماهنگی بین اندامها
اندامهای مختلف بدن

شرح فعالیت :
نوع آموزان را در صف های ستونی به فاصله چند متر در حیاط اموزشگاه مرتب کنید به تمام بچه ها نحوه بازی و دستورات و تذکرات ایمنی را یاداوری کنید به هر گروه از صفها نام حیوانات مختلف را بدهید مثل صف اول شترها ـ صف دوم صف خرگوش، صف سوم صف ببرها و صفهای مختلف .
تعداد نوع آموزان در صف نباید زیاد باشد چون زمان دویدن وبازی کردن به هم برخورد می کنند . صفها را بیشتر را و تعداد هر صف را کمتر می کنیم . حداکثر 5 نفر محدوده برای دویدن فقط دروسط (بصورت دایره یا مستطیل مشخص می شود.) صفها را با فاصله 3 متر از یکدیگر قرار می دهیم . یک نفر به عنوان سرگروه یا شکار چی بازی در وسط می ایستد. سپس نام یک حیوان را صدا می زند. بچه های گروهی که با اسم ان حیوان مشخص شده اند باید به طرف مقابل بدوند و سپس بجای قبلی خودشان برگردند. البته این کار را می توان همراه با صدای حیوانات انجام داد. شکارجی یا نفر وسط سعی می کند که حیوانات را بگیرد و اگر موفق شود که حیوانی را بگیرد یار خودش خواهد شد . و با نفر وسطی همکاری می کند. وقتی شکارچی یکی از شکارها را صید کرد ، بچه های سایر گروه ها این شعر را می خوانند:
شکار ما شکار شد شکارچی ها زیاد شد
یا : خرگوش ما شکار شد شکارچی ها زیاد شد
بازی به همین نحو ادامه می یابد تا همه بچه ها شکار شوند، آخرین بچه که گرفتار می شود ، برای دور بعد شکارچی (نفر وسط) می شود .






نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم دی 1390 توسط سمیه طائی

خر دانا
یک روز یک مرد روستایی یک کوله بار روی خرش گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر برود.
خر پیر و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پای خر به سوراخی رفت و به زمین غلطید. بعد از اینکه روستایی به زور خر را از زمین بلند کرد معلوم شد پای خر شکسته و دیگر نمی تواند راه برود.
روستایی کوله بار را به دوش گرفت و خر پا شکسته را در بیابان ول کرد و رفت.
خر بدبخت در صحرا مانده بود و با خود فکر می کرد که «یک عمر برای این
بی انصاف ها بار کشیدم و حالا که پیر و دردمند شده ام مرا به گرگ بیابان
می سپارند و می روند.» خر با حسرت به هر طرف نگاه می کرد و یک وقت دید که راستی راستی از دور یک گرگ را می بیند.
گرگ درنده همینکه خر را در صحرا افتاده دید خوشحال شد و فریادی از شادی کشید و شروع کرد به پیش آمدن تا خر را از هم بدرد و بخورد.
خر فکر کرد«اگر می توانستم راه بروم، دست و پایی می کردم و کوششی به کار
می بردم و شاید زورم به گرگ می رسید ولی حالا هم نباید ناامید باشم و تسلیم گرگ شوم. پای شکسته مهم نیست. تا وقتی مغز کار می کند برای هر گرفتاری چاره ای پیدا می شود.» نقشه ای را کشید، به زحمت از جای خود برخاست و ایستاد اما

                     ادامه داستان را در ادامه مطلب بخوان:



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط سمیه طائی

شعر قدیمی و زیبای آقا خرگوشه، داستان موش کوچکی را بیان می کند که نزدیک لانه برای اولین بار یک خرگوش را می بیند و نمی داند که این حیوان خطرناک است یا خیر. این شعر برای بچه ها در سنین مهد کودک مناسب است. آموزگاران، مربیان مهد کودک و پدر و مادر ها می توانند با خواندن این شعر داستانی برای بچه ها علاوه برسرگرم کردن آن ها، به تقویت حافظه و مهارت های گفتاری کودکان کمک کنند.

یه روز یه آقا خرگوشه رسید به یه بچه موشه

موشه دوید تو سوراخ خرگوشه گفت آخ

وایسا وایسا کارت دارم من خرگوشه بی آزارم

بیا از سوراخت بیرون نمی خوای مهمون

یواش موشه اومد بیرون یه نگاهی کرد به مهمون

دید که گوشاش درازه دهنش هم بازه

شاید می خواد بخورتم یا با خودش ببرتم

پس می رم پیش مامانم اون جا من می مانم

مادر موشه عاقل بود زنی باهوش و کامل بود

یه نگاهی کرد به خرگوش گفت به بچه موش

نترس جونم اون مهمونه خیلی خوب و مهربونه

پس برو پیشش سلام کن بیارش خونه




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 توسط سمیه طائی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.


آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ