◕‿◕ گلهای بهشت(پیش دبستانی)◕‿◕
◕‿◕سمـیــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم◕‿◕

یکی بود، یکی نبود.
یه موشی بود و یه مامان موشی.
مامان موشی هر جا می رفت، موشی می گفت: « منم میام. منم میام. »
یک روز موشی و مامان موشی داشتند تند تند می رفتند. رسیدند به چشمه.
موشی گفت: «
خسته شدم. من تشنمه. من تشنمه. »
مامان موشی گفت: « همین جا استراحت کن. از این چشمه، آب بخور تا من برگردم. »
موشی رفت لب چشمه، آب بخورد. یکهو عکس یه ابر گُنده را توی آب دید.
گفت: « تو کی هستی که افتادی تو آب؟ »

                             بقیه قصه در ادامه مطلب:


برچسب‌ها: قصه

ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اسفند 1391 توسط سمیه طائی


علت حضور غلام و کنیز در خانه اهل بیت

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در کنار یک کوهستان زیبا رودخانه ای وجود داشت که بسیار تنها بود.او هیچ دوستی نداشت. رودخانه یادش نمی آمد که چرا به کسی یا چیزی اجازه نمی دهد تا داخلش شنا کنند. او تنها زندگی می کرد و اجازه نمی داد ماهی ها، گیاهان و حیوانات از آبش استفاده کنند.

به خاطر همین او همیشه ناراحت و تنها بود. یک روز، یک دختر کوچولو به طرف رودخانه آمد. او کاسه ی کوچکی به دست داشت که یک ماهی کوچولوی طلایی در آن شنا می کرد. دختر کوچولو می خواست با پدر و مادرش از این روستا به شهر برود و نمی توانست با خود ماهی کوچولو را ببرد. بنابراین تصمیم گرفت، ماهی کوچولو را آزاد کند. دختر کوچولو ماهی کوچکش را در آب انداخت و با او خداحافظی کرد و رفت.

ماهی در رودخانه بسیار تنها بود، چون هیچ حیوانی در رودخانه زندگی نمی کرد. ماهی کوچولو سعی کرد با رودخانه صحبت کند اما رودخانه به او محل نمی گذاشت و به او می گفت:"از من دور شو."

ماهی کوچولو یک موجود بسیار شاد و خوشحال بود و به این آسانی ها تسلیم نمی شد. او دوباره سعی کرد و سعی کرد، به این سمت و آن سمت شنا کرد و از آب به بیرون پرید.

بالاخره رودخانه از کارهای ماهی کوچولو خنده و قلقلکش گرفت.

کمی بعد، رودخانه که بسیار خوشحال شده بود، با ماهی کوچولو صحبت کرد. آن ها دوستان خوبی برای هم شدند.

رودخانه تمام شب را فکر می کرد که داشتن دوست چقدر خوب است و چقدر او را از تنهایی بیرون می آورد. او از خودش پرسید که چرا او هرگز دوستی نداشته، ولی چیزی یادش نیامد.

صبح روز بعد، ماهی کوجولو با آب بازی رودخانه را بیدار کرد و همان روز رودخانه یادش آمد چرا او هیچ دوستی ندارد.

رودخانه به یاد آورد که او بسیار قلقلکی بوده و نمی توانست اجازه بدهد کسی به او نزدیک شود.

اما حالا دوست داشت که ماهی در کنار او زندگی کند، چون ماهی کوچولو بسیار شاد بود و او را از تنهایی در می آورد.

حالا دیگر رودخانه می خواست کمی قلقلکی بودنش را تحمل کند، اما شاد باشد.

ترجمه: نعیمه درویشی

منبع:تبیان


برچسب‌ها: قصه کودکانه, رودخانه, ماهی


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 توسط سمیه طائی

عزیز دلـــــم
دلبندم و خوشگلم

گرما و نور خورشید
وقتی به دریا تابــید

آب ها بخار می شوند
هی بالاتر می رونــــد

جمع که شدند بخارها
ابر می شوند چه زیبا

وقتی به هم می خورند
تولید برق می کـــــــنند

سپس باران می بارد
شادابی هدیــــه دارد

قطره و قطره کم کم
از کوه و صحرا با هم

جویبار و سیلاب می شوند
تا باز به دریا برســـــــــــند


برچسب‌ها: آب, چرخه آب, بخار, ابر, دریا, باران, قطره, جویبار


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم اسفند 1390 توسط سمیه طائی

                                               قطره کوچولو

                                                    سلام دوست خوبم

من یک قطره ی آب هستم که حالا در یک رودخانه زندگی می کنم .

امروز به خانه ی شما دعوت شده ام تا داستان زندگی ام را برایتان تعریف کنم .

می خواهم تو را با خودم به یک مسافرت ببرم 

در ادامه مطلب با هم همسفر بشیم:


برچسب‌ها: چرخه آب, سفر, رودخانه, ابر, قطره, واحد کار آب

ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم اسفند 1390 توسط سمیه طائی

نام واحد کار : آب

نوع فعالیت : آزمایش
نام فعالیت: چه اجسامی در آب فرو می روندوچه اجسامی در آب شناور می مانند

مکان اجرا : کلاس درس

مدت زمان اجرا : یک جلسه تعداد شرکت کنندگان : کل نوآموزان در قالب گروه های پنج تا شش نفره
وسایل مورد نیاز : سکه ، مداد، میخ، پونز ، گیره ی کاغذ ، توپ پینگ پنگ ، چوب پنبه ، ظرف پلاستیکی شفاف ، آب ،سطل

نحوه ی چینش : دایره

شرح فعالیت و حوزه اهداف را در ادامه مطلب بخوانید:



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 توسط سمیه طائی

( کاردستی و نقاشی )

          

نام واحد کار : آب

نوع فعالیت : نقاشی
نام فعالیت : نقاشی آزاد با آب

مکان اجرا : حیاط آموزشگاه
مدت زمان اجرا : یک جلسه تعداد شرکت کنندگان : کل نوآموزان
وسایل مورد نیاز : سطل کوچک و قلم مو به تعداد نوآموزان
                                         
حوزه اهداف مورد نظر محدوده ی محتوا ( انتظارات )
علوم -- --
ریاضی -- --
هنر پرورش ذوق هنری و درک زیبایی ها - نقاشی کردن آزاد
اجتماعی شناخت محیط ، مقررات وقوانین اجتماعی و توسعه ی روابط اجتماعی - محیط اجتماعی (آموزشگاه)
- رعایت حال دیگران در نقاشی کردن روی دیوار
دینی -- --
زبان اموزی پرورش مهارت های زبان - تقویت مهارت گوش دادن
- گسترش گنجینه ی لغات (سطل، قلم مو،دیوار،حیاط، ، آموزشگاه
تربیت بدنی توسعه ی توانایی های جسمانی صحیح به دست گرفتن قلم مو جهت نقاشی کردن

شرح فعالیت :

                    شرح فعالیت در ادامه مطلب:



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم اسفند 1390 توسط سمیه طائی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.


آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ